
******************************************
با بازگشت حبیب کاشانی به پرسپولیس شایعه حضور مجدد علیرضا نیکبخت در این تیم نیز به گوش می رسد. البته ستاره شماره 10 سابقه سرخ ها هرگونه مذاکره با این تیم را رد می کند. گفت و گوی ما را با علیرضا نیکبخت بخوانید :
* گفته بودی که عید فطر بخشده می شوی اما این کار عملی نشد.
- من هم شنیده بودم که بخشیده می شوم اما خب این کار عملی نشد. با این حساب من دنبال بخشش نیستم چون فکر می کنم کار خاصی انجام ندادم که موستجب محرومیت باشم.
* یعنی به نوعی به بخشیده شدن در نیم فصل قانع شدی ؟
- نه، بحث قانع شدن نیست! اما این را در نظر بگیرید که این اتفاق دست من نیست و شخص یا اشخاص دیگری هستند که باید در مورد من تصمیم بگیرند.
* با حضور کاشانی بحث حضور تو در پرسپولیس جدی شده است؟
- مطمئن باشید من هم دوست دارم به پرسپولیس برگردم چون همه می دانند من از پرسپولیس رانده شدم و بر خلاف میل باطنی ام مجبور شدم از تیم محبوبم جدا شوم.
* مکانیزم حضور تو در پرسپولیس به چه صورت خواهد بود چون لیست پرسپولیس تکمیل است.
- باور کنید من در جریان این موضوع نیستم و نمی دانم اگر قرار به حضورم در پرسپولیس باشد چگونه باید به این تیم بیایم.
* با کاشانی بعد از مسجل شدن حضورش در پرسپولیس حرف زدی؟
- من با حاج حبیب به دلیل علاقه ای که به ایشان دارم معمولا هرچند وقت یکبار تماس می گیرم. بعد از حضور ایشان در پرسپولیس هم با ایشان تماس گرفتم.
* در رابطه با حضور در پرسپولیس هم با حاج حبیب حرف زدی؟
- من فقط در صحبتی که با حاج حبیب داشتم به ایشان در خصوص بازگشتشان به پرسپولیس تبریک گفتم.
* یعنی واقعا باور کنیم که تو صحبت بازگشت به پرسپولیس را با وی مطرح نکردی؟
- بله، باور کنید، چون من هیچوقت دروغ نگفته ام و دلیلی هم وجود ندارد که بخواهم دروغ بگویم.
* در رابطه با بازگشت علی کریمی به پرسپولیس چه صحبتی داری؟
- فکر می کنم بعد از بازگشت کاشانی این می تواند یکی از بهترین اتفاقاتی باشد که برای هوادارن پرسپولیس می افتد.
* قبول داری که بازیکنان پرسپولیس به نوعی شاید هم ناخواسته در زمان انصاری فرد در تیمشان کم می گذاشتند، اما چنین موضوعی با حضور کاشانی از بین رفته؟
- نه اصلا این حرف را قبول ندارم چون بازیکنان پرسپولیس در زمان انصاری فرد هم برای پرسپولیس کم فروشی نمی کردند اما چون مدیرعامل قبلی صادق نبود بازیکنان او را دوست نداشتند در حالی که کاشانی اگر بگوید یک تومان پول دارد همه حرف او را باور می کنند چون اساس کار او بازیکنان صداقت و درستی است.
* پرسپولیس با کاشانی می تواند نوستالژی قهرمانی قبلی را تکرار کند؟
- چرا فکر می کنید پرسپولیس نمی تواند قهرمان شود؟ هنوز 24 هفته تا پایان فصل باقی مانده و فاصله ها طوری نیست که پرسپولیس نسبت به صدرنشینی و قهرمانی ناامید شود.
* بالاخره تو در نیم فصل به کدام تیم می روی؟
- باور کنید هنوز چیزی مشخص نشده اما اولویت من برای حضور در یک تیم جدید قطعا پرسپولیس خواهد بود.
* و اگر حضورت در پرسپولیس در نیم فصل مسجل نشد؟
- شاید رفتم استیل آذین، اجازه بدهید قطعا نیم فصل تصمیم نهایی را می گیرم.
* چرا ستاره ها اینقدر در فوتبال ایران کم شده اند؟
- فکر می کنم شاید به این دلیل باشد که در فوتبال ایران به نوعی ستاره کشی شده باشد و نرفتن به جام جهانی هم یکی از بزرگترین دلایل کم شدن ستاره های می تواند باشد چون به نوعی توجه به فوتبال کمتر شده است.
به امید بازگشت نیکبخت به پرسپولیس![]()

سلام
همانطور كه ميدانيد پس از جدايي نيكبخت از پرسپوليس شماره ۱۰ اين تيم به ميثم بائو واگذار شد .
ميثم بائو طي چند مصاحبه اعلام كرد كه از نيكبخت بهتر و حرفه اي تر است و مي تواند جاي نيكبخت را در تيم بگيرد .
حالا اينكه مي گيرد يا خير به هواداران بستگي دارد .
اما بحث من اينجاست كه نيكبخت حرفه اي تر است يا بائو ؟!!!!!!!!
نيكبخت چند سال سابقه ملي دارد ؟ بائو چطور ؟
نيكبخت چند سال سابقه حضور در ليگ را دارد ؟ بائو چطور ؟
نيكبخت از سنين نوجواني عاشق پرسپوليس بود . بائويي كه اعلام كرد اگر بخاطر تعهدم به پرسپوليس نبود حتما به استقلال مي رفتم چطور ؟
كاش حداقل مسئولين پرسپوليس يكسال بخاطر زحمات نيكبخت شماره ۱۰ را خالي مي گذاشتند .
آيا بائو مي تواند واقعا جاي كسي را كه با جون و دل براي پرسپوليس بازي كرد گل زد خوشحالي كرد بر پيراهن سرخش بوسه زد بگيرد ؟؟؟
در دل من نه
۱۳۸۸/۵/۱۹
هومن نصيري
خبر ورزشي :
نیکبخت با استقلال قرارداد داخلی بست
نیکبخت می تواند نیم فصل در لیگ دسته اول بازی کند و پس از آن تاریخ در لیگ برتر حضور پیدا کند. علیرضا واحدی نیکبخت به دنبال جدایی از پرسپولیس به عضویت تراکتورسازی تبریز در آمد اما قراردادش با این باشگاه را به ثبت نرساند.
اما ابرار ورزشي :

حسنآقا خياط كه براي سير كردن شكم زن و بچه صبح تا شب چشمهايش را روي چرخ خياطي ميگذاشت و لباسهاي مردم را سوزني ميكرد ميلي نداشت پسرش عمرش را صرف دويدن دنبال توپ كند. حسنآقا البته آن زمانها نميدانست كه اين توپ لعنتي بعدها چقدر زندگي عليرضايش را از اين رو به آن رو خواهد كرد و البته زندگي خودش را هم. كف دستش را بو نكرده بود كه فوتبال روزي ميشود آب و نان همه. او فكر ميكرد علیرضا تا دكتر و مهندس نشود عاقبت بخير نميشود. همين بود كه خيلي دلش راضي نبود رضا بهجاي درس خواندن دنبال توپ برود. حتي بعضيوقتها با خودش ميگفت علیرضا خياط شود بهتر از آن است كه فوتباليست شود. پس به علیرضا خياطي ياد ميداد و او را با خودش سر كار ميبرد. آن روزها اما عليرضا يك جا بند نميشد يا با چرخ خياطي ور ميرفت يا «اتو» را سيخ ميكرد. شيطان بود حسابي . عليرضا ثابتيمقدم همكار حسنآقا ميگويد يادش بخير عليرضا كه ميآمد در مغازه سرگرم بوديم. يك جا بند نبود. چقدر حسنآقا از كارهاي او حرص ميخورد. به همهچيز و همه جا كار داشت. بچه بود و كنجكاو بااينحال بيادب نبود. ثابتيمقدم همانطور كه دارد آن روزها را به ياد ميآورد يك دفعه ميخندد و ميگويد يادش بخير، يك بار عليرضا بياجازه ما رفته بود پشت چرخ خياطي. بلد نبود كه بههمينخاطر هم سوزن چرخ خياطي رفت توي انگشتش و از آنور درآمد. بيچاره حسنآقا ترسيده بود و گريه ميكرد اما عليرضا ميخنديد و با همان انگشت غرق خون پدرش را دلداري ميدهد. اوستا خياط ادامه ميدهد حسنآقا واقعا زحمتكش بود و مدام نگران آينده رضا بود. دوست داشت پسرش براي خودش كسي شود. دائم به عليرضا ميگفت درس بخوان اما عليرضا همه كار ميكرد جز درس خواندن. او آنقدر شيطان بود كه آخرش حتي خياط خوبي هم نشد.
آبشارزن قهار!
هر چقدر حسن آقا به ورزش كردن پسرش روي خوش نشان نميداد صمدآقا، دايي بچهها عليرضا را به ورزش بهخصوص فوتبال تشويق ميكرد. او خودش فوتباليست بود و دوست داشت خواهرزادهاش هم فوتباليست بزرگي شود. عليرضا اما آن سالها عشق اولش واليبال بود. در آن زمستانهاي سرد و استخوان خردكن مشهد سالن مسابقات واليبال آموزشگاهها با آبشارهاي عليرضا گرم ميشد. نيكبخت كه براي آبشار زدن بلند ميشد بچههاي دبيرستان شريعتي هم روي سكوها براي هورا كشيدن بلند ميشدند. آن سالها براي خودش در آموزشگاههاي استان خراسان اسمي در كرده بود و حتي شنيده ميشد به تيم ملي نوجوانان واليبال هم دعوت شده! حجت صادقزاده ميگويد: «پاسور عليرضا من بودم. او با دو دست آبشار ميزد. دبير ورزشمان آقاي گلپرور حتي برايمان تمرين اختصاصي ميگذاشت. عليرضا آن سالها تازه داشت قد ميكشيد. عاشق ورزش بود. فكر ميكنم جز درس ورزش هيچ درسي را هم پاس نكرد! پينگپنگباز ماهري بود. توي باشگاه خادم همه را شرطي ميبرد. در دووميداني هم كسي به گردش نميرسيد. بچههاي دبيرستان شريعتي و همدورههاي عليرضا ميگويند سالهاست كه ديگر او را نديدهايم.» اكثر آنها متفقالقول ميگويند: «نيكبخت واقعا پسر خانوادهدوست و مودبي بود. ما دعوا ميكرديم او جلو نميآمد. از چاقو خوردن خيلي ميترسيد و هميشه بچهها را با هم آشتي ميداد. خيلي هم خوشلباس بود. درست مثل الان. يك بار پاداش پيروزي ابومسلميها پارچه كتشلواري داده بودند. او هم داده بود پدرش دوخته بود. چه پزي ميداد با آن كتوشلوار.»
رفيق ناباب!
عليرضا اما با خط دادنهاي دايي كمكم جذب ميدان مغناطيسي فوتبال ميشود. ميرود به تيمهاي راهآهن و راوند. در مسابقات فوتبال آموزشگاهها هم چهره ميشود. حالا دبيرستان شريعتي يك هافبك- مهاجم دارد كه چشم استعداديابهاي تيمهاي باشگاهي را خيره كرده است. اصغر رحيمي، مدير اجرايي فعلي ابومسلم ميگويد با خدابيامرز محمد اعظم، حسنآقا را راضي كرديم تا عليرضا فوتبال را جديتر در ابومسلم دنبال كند. حاجمهدي قياسي، مدير پيام چند جلسه با حسنآقاي خياط مفصل صحبت كرد اما من شبانه عليرضا را بردم هيات فوتبال و با او قرارداد بستم. به پدرش هم گفتم عليرضا را بسپار دست من و محمد اعظم!
رحيمي ميگويد: «آن روزها عليرضا شروشور جواني داشت. يكي، دو تا رفيق ناباب هم داشت كه ميخواستند او را از راه به در كنند. خدابيامرزد محمد اعظم را. يك بار كه عليرضا كار بدي كرده بود سيلي زد توي گوشش و از تيم اخراجش كرد. من عليرضا را بردم توي ماشين و گفتم محمدآقا تو را دوست دارد وگرنه سيلي نميزد. حالا هم راهت را انتخاب كن. اگر ميخواهي دنبال رفيقبازي بروي فوتبال را كنار بگذار و اگر ميخواهي فوتبال را ادامه دهي به من قول بده تا من با محمد اعظم صحبت كنم و برگردي. آن روز عليرضا قول داد و انصافا تا زماني كه در ابومسلم بود دنبال رفيقبازي و خلاف نرفت. كلا پسر مهربان و احساساتي بود. يك بار هم كه با تيم جوانان رفته بوديم شاهرود بدون اجازه اردو را ترك كرد و رفت جنگلهاي اطراف شاهرود. وقتي برگشت از تركيب كنارش گذاشتيم كه گريه كرد. يك بار هم يك پنالتي حساس را خراب كرد و تا 48 ساعت غصه خورد و با كسي حرف نزد. بازي استقلال و پرسپوليس هم كه دعوا شد او داشت گريه ميكرد!
تولد ستاره
احتمالا كمتر كسي ميداند كه اولين بازي رسمي عليرضا نيكبخت براي ابومسلم در ليگ همزمان با قهر ميثاقيان بوده است. بازي با پاس در تهران بود كه ميثاقيان بهدليل مشكلات مالي تيم قهر ميكند و هادي مباشري و رحيمي مجبور ميشوند تركيب تيم را خودشان بچينند. رحيمي ميگويد آنجا بود كه قاسم خادمي و عليرضا نيكبخت را براي اولين بار در ليگ بازي داديم. همدبيرستانيهاي عليرضا ميگويند برخلاف همه كه فكر ميكنند او در بازي مقابل استقلال و در آزادي چهره شد بايد بگوييم او مقابل مقاومت سپاسي و در مشهد بود كه نظر پورحيدري را جلب كرد. آن زمان پورحيدري، مربي مقاومت سپاسي بود و واحدينيكبخت كه براي ديدن بازياش برايمان بليت مجاني آورده بود يك گلبرگردان زيبا به مقاومت زد. آنها ادامه ميدهند وقتي هم رفت براي تيم ملي جوانان برايمان تعريف كرد كه در اردو هم استقلاليها دنبالش بودهاند و هم پرسپوليسيها. صادقزاده ميگويد: «خودش پرسپوليسي بود و بهرغم اصرار ما كه استقلالي بوديم دوست داشت برود پرسپوليس اما شرايط استقلال ظاهرا بهتر بود كه رفت استقلال.» جالب اينكه حاجيعلوي هم كه عامل اصلي رفتن نيكبخت به استقلال است،ميگويد: «همان زمان نيكبخت بهوسيله يك آقايي كه با تاكسي ميآمد سر تمرينها سه بار در نمايشگاه ماشين سورتمه با علي پروين ديدار كرد اما ما بالاخره او را برديم استقلال. چرا؟ چون هم پيشنهادشان بهتر بود و هم پول نقد ميدادند. علوي ميگويد 5/12 ميليون استقلاليها به ابومسلم دادند بابت رضايتنامه و چهار ميليون هم به خود عليرضا واحدينيكبخت. »
قرمز جنجالي
سالها از آن روزها ميگذرد. بقيه داستان را همه مي دانند. او به پرسپوليس رفت و تبديل به ستاره بزرگ فوتبال ايران شد و از آنجا با قراردادي گرانقيمت به تراكتورسازي تبريز پيوست ، درحاليكه بعد از چند هفته او را به دلایل نا معلوم تا نیم فصل از دنیای فوتبال محروم کردند .



